تبليغاتX
ღღ ღღ
سكوتي بوده بر قلبم كه با آن مي زدم فرياد ღ♥ღ اگر از شهر غم رفتي مرا هرگز مبر از ياد

پدر عزیزم روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  86/05/06ساعت 4  توسط پارمیس | 

بیایید  نه فقط امروز بلکه همیشه قدر دان پدران باشیم ..مبادا که فردا خیلی دیر باشد

He didn't tell me how to live; he lived, and let me watch him do it.
او هیچوقت به من نگفت چه جوری زندگی کنم..بلکه زندگی کرد و اجازه داد که با نظاره کردن او . زندگی کردن را از او بیاموزم.
A father is always making his baby into a little woman. And when she is a woman he turns her back again.
 یه پدر همیشه دختر کوچولوش رو خانم صدا میکنه ولی وقتی همون دختر کوچولو بزرگ میشه و یه خانوم میشه .. پدر دوست داره اونو  به دختر کوچولو بدونه
It is not flesh and blood but the heart which makes us fathers and sons.
این گوشت و خون نیست که رابطه پدر و فرزندی رو ایجاد میکنه بلکه قلب هاست
 Old as she was, she still missed her daddy sometimes.
هر چقدر هم یه دختر سنش بالا بره ولی  هنوز هم گاهی اوقات  دلش شدیدا واسه پدرش تنگ میشه
Making the decision to have a child is momentous. It is to decide forever to have your heart go walking around outside your body.
تصمیم گرفتن برای  صاحب فرزند شدن بسیار مهم و خطیر هست ..زیرا تو در واقع تصمیم میگیری که قلبت بیرون از بدنت این ور و اون ور بره
 I don't care how poor a man is; if he has family, he's rich.
برای من مهم نیست که یک مرد آیا فقیر هست یا نه ..چون وقتی او خانواده ای داشته باشد یعنی    ثروتمتد هست
"The greatest gift I ever had Came from God, and I call him Dad! "
بزرگترین هدیه خداوندی را من از پروردگار دریافت کرده ام ..من این هدیه را پــــــــدر می نامم
 "We never know the love of our parents for us till we have become parents.
ما هیچ زمانی عشق پدر و مادر نسبت به خودمان را درک نخواهیم کرد تا وقتی که خودمان هم بچه دار بشیم
 There are fathers who do not love their children; there is no grandfather who does not adore his grandson. "
وجود دارن پدر هایی که فرزندان خودشون رو دوست ندارن ..ولی هیچ پدر بزرگی رو پیدا نمیکنی که نوه اش رو از صمیم قلب دوست نداشته باشه
"When a father gives to his son, both laugh; when a son gives to his father, both cry. "
وقتی که پدری خرج فرزندش رو میده و به او چیزی میده ..هر دوطرف شاد و راضی هستند ..ولی ناراحتی زمانی هست که یک پدر محتاج فرزندش بشه ..که هم پدر و هم فرزند  هر دو متاثر و گریانند
It is admirable for a man to teach his son fishing, but there is a special place in heaven for the father who teaches his daughter shopping.
بسیا ر پسندیده و قابل تحسین هست که یه پدر به پسرش ماهیگیری (کار کردن و پول در آوردن :مترجم)رو بیاموزه ..ولی یه جای مخصوص توی بهشت رو پدری داره که به دخترش خرید کردن رو یاد بده
Children learn to smile from their parents."
بچه ها شاد بودن و لبخند زدن رو از والدین خود فرا میگیرند
To be a successful father...there' s one absolute rule: when you have a kid, don't look at it for the first two years.
اگه میخوای یه پدر موفق باشی ..یه قانون قطعی وجود داره و اونم اینه که وقتی بچه دار شدی  تا دو سالگی بهش نیگاه نکنی ..(تا دردسراش تموم شهپ)
It doesn't matter who my father was; it matters who I remember he was.
مهم این نیست که پدر من چه جور آدمی بوده ..مهم اینه که من چه جوری اونو به خاطر بیارم و ازش یاد کنم ..

The most important thing a father can do for his children is to love their mother.
مهمترین کاری که یه پدر میتونه برای بچه هاش انجام بده اینه که مادر اون هارو از صمیم قلب دوست داشته باشه
 

+ نوشته شده در  86/05/06ساعت 4  توسط پارمیس | 

 

با يه شكلات شروع شد
من يه شكلات گذاشتم تو دستش
اونم يه شكلات گذاشت تو دستِ من
من بچه بودم،اونم بچه بود
سرمُ بالا كردم،سرشُ بالا كرد
ديد كه منو مي شناسه.....خنديدم
گفت:دوستيــــم
گفتم:دوست ِ دوست
گفت:تا كجا
گفتم: دوستــــــــي كه "تا" نداره
گفت: تا مرگ ..........خنديدمُ گفتم : من كه گفتم تــــا نداره
گفت:باشه، تــــا پس از مرگ
گفتم:نـــه نـــه نـــه، تا نداره
گفت:قبول،تا اونجا كه همه دوباره زنده ميشن؛يعني زندگي پس از مرگ
بازم باهم دوستيم...تا بهشت،تا جهنم...تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستيـــــــم
خنديدمُ گفتم:تو براش تا هركجا كه دلت مي خواد يه تـــا بزار
اصلا يه تا بكش از سر اين دنيا تـــا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نمي زارم
نگام كرد .... نگاش كردم
باور نمي كرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستي ِ ما تــــا داشته باشه
دوستي ِ بدونِ تا رو نمي فهميد
گفت:بيا برا دوستيــــــمون يه نشونه بزاريم
گفتم:باشه،تو بزار
گفت: شكــــــلات
هربار كه همديگرو مي بينيم،يه شكلات ماله تو،يكي ماله من،باشه؟
گفتم:باشه
هربار يه شكلات مي زاشتم تو دستش،اونم يه شكلات تو دست من
باز همديگرو نگاه مي كرديم
يعني كه دوستيم....دوست ِ دوست
من تندي شكلاتمُ باز مي كردم،مي زاشتم تو دهنمُ تند تند مي مكيدم
مي گفت:شكمو...تو دوستِ شكموي مني و شكلاتشُ مي زاشت تو يه صندوقچه ي كوچولوي قشنگ
مي گفتم:بخــــــورش ..... مي گفت :تموم ميشه ،مي خوام تموم نشــه براي هميشه بمونه
صندوقش پر از شكلات شده بود ...هيچ كدومشو نمي خورد
من همشُ خورده بودم
گفتم:اگه يه روز شكلاتاتو مورچه ها بخورن يا كِرما ،اونوقت چيكار مي كني؟
گفت:مواظبشون هستم..مي گفت:مي خوام نگهشون دارم تا موقعي كه دوست هستيم
و من شكلاتامو مي زاشتم توي دهنمُ مي گفتم: نه نه نه....تــــــا نداره
دوستي كه تا نداره
يك سال،2سال،4سال،7سال،10سال....20 سالش شده
اون بزرگ شده،منم بزرگ شدم
من همه ي شكلاتامو خوردم...اون همه ي شكلاتاشو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي كنه...مي خواد بره...ببره اون دور دورا ا ا
ميگه :ميرم اما زود بر مي گردم
من كه مي دونم،مي ره و بر نمي گرده
يادش رفت شكلات به من بده...من كه يادم نرفته
يه شكلات گذاشتم كف دستش گفتم اين براي خوردني، يه شكلاتم گذاشتم كف اون دستش،
اينم آخــــــرين شكلات براي صندوقِ كوچيكت
يادش رفته بود كه صندوقي داره براي شكلاتاش...هر دوتا رو خورد
خنديدم،مي دونستم دوستي ِ من تـــا نداره
مي دونستم دوستي ِ اون تـــا داره، مثل هميشه
خوب شد همه ي شكلاتامو خوردم
اما اون هيچ كدومشو نخورده
حالا به يه صندوق پر از شكلاتاي ِ نخورده

 
+ نوشته شده در  86/05/05ساعت 0  توسط پارمیس | 

تقدیم به مادر که سرودن از عشق بدون او هدر دادن واژه است و بس.

براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:
  اين روزها، روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست.
از تو نوشتن، قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست. تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از لذت اغوايش دل بكنم مادر.
 چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني است كه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي والا مقامت را بشايد مادر.
چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.
گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه ها در زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها، سرودها و سخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد.
به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.
چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ گونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟ زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟
تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست. نه به خاطر لالايي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت. نه به خاطر قلب پاكبازت و زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نه به خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت. نه به خاطر ... تو را مي ستايم، بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.            
 مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي رسد مادر.
كاش
مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي هم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.
كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.
كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.
و اي كاش........................
 

     

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 14  توسط پارمیس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟

پیوندهای روزانه
افسانه عشق ...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
پیوندها
پسری به نام سگ ...
e1amir
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar